قزاق ها از اخلاف قبائل ترك و مغول هستند. از قرن نخست ميلادي و حتي قبل از آن در سرزميني مستقر شدند كه اكنون قزاقستان نام دارد. آنها در سده ششم بخشي از خاك ترك يا فدراسيون سست پيوند قبايل صحراگرد را تشكيل مي دادند كه با اشكال متفاوت تا سدة هشتم دوام آوردند. قره خاني ها از سده دهم بر بخش جنوبي قزاقستان (سميرج) حكومت كردند. طوايف قره ختائي حكومت قره خاني ها را بر انداختند و در سال 21ـ 1219 به وسيله مغول ها ريشه كن شدند. اوردا، فرزند جوجي در اواسط سده سيزدهم اردوي سفيد را از شاخه نيمه مستقل اردوي زرين در اراضي ميان سير درياي سفلي و كو ه هاي «آلاتاو» تشكيل داد. اردوي سفيد به زودي توانست كنترل سرزمين سيمرج و بيشتر خاك تركمنستان خاوري را به دست آورد هر چند رهبران اردوي سفيد، مغول و از فرزندان چنگيز خان بودند. با اين حال بيشتر ساكنان اين نواحي را قبايل ترك تشكيل مي دادند. دو قدرت جديد به جاي اردوي سفيد نشست. يكي قوم نوگاي ( از اردوي زرين) و ديگر ازبك ها. قوم اخير در سال 31ـ1430 خوارزم را فتح كرد و تا سال 1447 توانست حكومت خود را به اراضي ميان رود ايرتيش و سيردريا بگستراند. قزاقهاي ساكن اين ناحيه رفته رفته به نام قزاق هاي ازبك شناخته شدند. با اينكه اردوي سفيد تا اين زمان هنوز به كلي مغلوب نشده بود و جنگ قدرت همچنان ادامه داشت. چند قبيله از قزاق ها از اين منطقه به خانات مغولستان در جنوب خاوري مهاجرت كردند. در چنين ايامي مغولستان بخشي از مايملك «جغتاي» دومين پسر چنگيزخان محسوب مي شد كه به صورت كشوري مستقل تحت حكومت خان هاي مغول در آمده بود و اكثر جمعيت آن را قبايل ترك از جمله بسياري از قرقيزها تشكيل مي دادند.
در سال 1465 دوتن از امراي اردوي سفيد به نام «جاني بك» و «گيري» به مغولستان آمدند و خدم و حشم و پيروان بسياري (كه اكثراً از قبايل ترك بودند) با خود به همراه آوردند. خان مغولستان اراضي بسياري در باختر سرزمين خود در سواحل رودخانه هاي «چو» و «تالاس» به آنها واگذار كرد اينان هسته مركزي دولتي را تشكيل دادند كه نام خانات قزاقستان را به خود گرفت و در اواخر سده پانزدهم چنان نيرومند شدند كه سلطه خود را بر بيشتر قبچاق هاي دشتي گسترش دادند. بيشتر قبايل قزاق تحت فرمان حكومت واحد قاسم خان با هم متحد شدند اما اين ثبات نسبي با مرگ قاسم خان از بين رفت. سده هفدهم شاهد پيدايش سه قدرت مختلف در ميان قزاق ها شد؛ اردوي بزرگ (اولو) در سمرچي، اردو هاي كوچك (كشي) ميان درياچه آرال و درياي خزر و اردوي ميانه (اورتا) در نواحي استپ مركزي. در اواسط سده هفدهم به دليل مشكلاتي كه از جانب مغولستان براي دست اندازي به اراضي قزاق ها بوجود آمد، اردوي كوچك (1731)، اردوي بزرگ ميانه (1740) و بخشي از اردوي بزرگ (1742) تحت حمايت روس ها آمدند.
قزاق ها روز به روز بيشتر به مدار روس ها كشيده شدند و در نيمه دوم سده هجدهم در تلاش براي مقاومت بر ضد چنين وضعي، چند بار قيام كردند ليكن تا اواسط سده نوزدهم به طور كامل زير سلطه روسيه درآمدند. از اوايل قرن نوزدهم، مهاجران روسي به قزاقستان آمدند و به تدريج اراضي مرغوب و حاصل خيز قزاق ها را تصاحب كردند.
قزاق ها كه از اين وضعيت ناراضي بودند در سال 1926 قيامي جهاني بر ضد حكومت روسيه ترتيب دادند، كه با وجود كشته شدن شمار بسياري از روس ها قيام سركوب شد.
سرانجام قدرت شوروي در سال 1920 در اين ناحيه تثبيت شد. در روز 26 اكتبر 1920 جمهوري خود مختار شوروي سوسياليستي قرقيز (قزاق) جزو جمهوري هاي فدراتيو روسيه اعلام موجوديت كرد.
در سال 1925 نيز جمهوري خودمختار قرقيز دوباره رسماً نام جمهوري خود مختار قزاق را بخود گرفت و در سال 1936 جمهوري قزاق نيز به سطح جمهوري متحد ارتقاء يافت. در دوران حكومت شوروي، جمهوري قزاقستان از پيشرفت قابل ملاحظه اي در امور كشاورزي و صنايع برخوردار شد. در دهه 1930، قزاق هاي كوچ نشين به اجبار سكونت داده شدند و به دنبال مخالفاتشان حدود يك ميليون نفر جان باختند. در دهه 1950 به دليل آزمايشات مكرر هسته اي خال، قزاقستان به شدت آلوده شد و همچنين در اثر برنامه هاي توسعه اقتصادي مهاجرت روس ها و اوكرايني ها به اين كشور افزايش يافت. زمامداري گورباچف و اجراي سياست فضاي باز سياسي در نيمه دوم دهه 1980، به بركناري او در سال 1986 انجاميد. و گنادي گوبين روس، به رياست حزب كمونيست قزاقستان برگزيده شد. به دنبال اين مسأله قزاق ها به شدت معترض و خواستار انتخاب يك قزاق شدند. در سال 1989 گنادي گوبين بركنار شد و نورسلطان نظربايف جانشين وي شد.
در سال 1990، نظربايف از سوي شوراي عالي قزاقستان به عنوان اولين رئيس جمهور اين كشور برگزيده شد. در ماه مارس اين جمهوري حق مالكيت ملي خود را اعلام كرد.